صفحه نخست
پیوندهای روزانه

پنج شنبه 28 اردیبهشت 1391 ساعت 12:32 ب.ظ


وقتی یک پسر ۱۵ ساله بودم عشقم فیلم بود

گاهی از بعد از ظهر می نشستم پای فیلم تا صبح روز بعد نماز صبح را که می خواندم می خوابیدم

آنقدر از این فیلم ها دیده بودم که رفتار کاراکتر های هر فیلم را حفظ می کردم

واقعیت را بگویم کار به جایی رسیده بود که فکر می کردم کاراکتر های توی فیلم آدم هستم و من تا شبیه آنها نباشم هیچ نیستم


البته آنموقع به این واضحی نبود موضوع 

یعنی یک جور حس ناشناخته بود این موضوع و اگر کسی می گفت چرا این این رفتار خاص را داری از اینکه بگویم آن را در فیلم هری پاتر دیده ام یا در فیلم ذهن زیبا شخصیت اصلی فیلم خودکار را اینگونه به سرش می زد موقع فکر کردن خجالت می کشیدم و بیشتر سعی می کردم آن را جزء رفتار عادی خودم نشان بدهم 

یعنی مدلم اینطوری است.

کار به جایی رسیده بود که می رفتم حرم امام رضا به خاطر اینکه یک جورایی شبیه قلعه هاگوارتز فیلم هری پاتر بود.

الان مدت هاست که از آن روزگار می گذرد و گاهی با خودم فکر می کنم آنهایی که این فیلم ها را می ساختند در پشت آن جامعه شناسانی بودند که طبق برنامه دقیقا این انتظار را داشتند که من سعی کنم خودم را شبیه آنها کنم یا نه همه اینها اتفاقی بوده است.

حالا چند وقتی است که وقتی دکمه تلوزیون را می زنم و تبلیغات شبکه های داخلی خودمان را می بینم(درست شبیه همین تبلیغات شامپو اوه که همین حالا در حال پخشه) که آدم هایش یا مو زرد هستند و یا لباس هایشان و رفتارشان دقیقا شبیه فیلم هایی بود که می دیدم و هیچ گونه شباهتی به پدر و مادر و همسر من ندارند وغریبند برای من و حتی یک لحظه فکر نمی کنم که تبلیغ برای من است و با شخصیت های آن همزاد پنداری نمی کنم به این نتیجه می رسم که فقط من نبوده ام که در سنین جوانی دچار این مشکل بوده ام.

بسیاری از آدم هایی که دور و برم می بینم دقیقا به همین مشکل دچار شده اند و به هیچ وجه خودشان را آدم حساب نمی کنند که هیچ در سنین بزرگ سالی هم هنوز نفهمیده اند چه بلایی سرشان آمده و دارند چه می کنند. نمی دانم اگر بهشان بگویم این شخصیت و این لباس مال فیلم فلان است چه اتفاقی می افتد و اگر بگویم چرا از خودت شخصیت نداری و چرا سعی نمی کنی برای خودت یک شخصیت خودی و داخلی انتخاب کنی کار به کجا می کشد.

ولی فقط می خواستم بگویم بابا به خدا شما خودتان خیلی هم باحالید

اصلا لازم نیست شبیه شخصیت های کارکتر های فیلم و سینما شوید تا به حساب آیید.

اصلا لازم نیست تبلیغات فیلم هایی که درست می کنید شبیه تبلیغات و فیلم های خارجی باشد تا مخاطب را جذب کند

بابا به خدا شما خودتان آدم هستید.



طبقه بندی: فرهنگی , دهکده جهانی ,
(1 نظر)
(14 بازدید)
نوشته شده توسط ح ر

سه شنبه 26 اردیبهشت 1391 ساعت 11:24 ق.ظ

چند وقتی است که رسانه های بیگانه و معاند داستان جدیدی پیدا کردن برای سناریو سازی

داستان ۲۵ ضربه شلاق برای یک کاریکاتور از یک نماینده نماینده مجلس

این ماجرا به کجاها که کشید و حرف هایی که زده نشد

درحالی که اگر این نماینده کمی فکر و می کرد و کمی از خودش جنبه نشون می داد شاید هیچ وقت این همه ماجرا و خوراک برای بیگانگان درست نمی کرد.

شنیدم نماینده خدا رو شکر شکایتش رو پس گرفته.

چند وقت پیش هم همین نماینده سعی کرد یک تیم برتر فوتبال کشور رو به منطقه و حوزه فعالیت خودش ببره و ماجرای دیگه ای  سر این موضوع درست کرد و آخرم موفق نشد.

چرا این نماینده مجلس سعی داره مشکلاتش رو از طریق نا متعارف حل کنه و کلی جنجال درست کنه خدا میدونه

یکی به این بنده خدا حالی کنه اگه این همه انرژی که از حکومت و مجلس و دولت و همه ادمهایی که تو این زمینه ها فعال هستن گرفتی رو و این همه وقتی که گذاشتی برای آبادانی درست حسابی موزه فعالیتت گذاشته بودی الان کلی کار انجام شده بود کلی اعتبار برای اون منطقه چذب شده بود نه این که هر بار مجبور شی بعد کلی سر کله زدن عقب نشینی کنی و کلی حرف حدیث درست کنی.

نمی دونم تو این مملکت قحط الرجال هستش 



طبقه بندی: فرهنگی , سیاسی ,
(0 نظر)
(16 بازدید)
نوشته شده توسط ح ر

شنبه 23 اردیبهشت 1391 ساعت 12:59 ق.ظ

شعری که گفتم درد دل خیلی از کارگاه و کارخونه دار های قدیمه 

من جمله برادر خودم که کارگاه تولید بوین داشت حدود سال های ۶۵ تا ۷۵ ولی با فشارهایی که بهش اومد مجبور به تعطیل کردن کارگاه شد.

من اصلیتم مشهدیه ولی خیلی خوب مشهدی بلد نیستم متاسفانه( اگه تو شعر چیزی به لحجه مشهدی اضافه یا کم شده به بزرگی خودتون ببخشید)

این شعر تقدیم به همه اونهایی که برای این مملکت از جون و دل کار کردن و می کنن

مگن امسال ر بیا حسابی کار کن

حالا خر ر بیار باقالی بار کن


جنس خارجی نخر جنساته آب کن

از او ور دلار بیار قسم ریال کن


بیا و با خاطرات شیرین

قید دلالی بزن ، فکر کارگاه کن


مگن امسال ر بیا حسابی کار کن

حالا خر ر بیار باقالی بار کن

یاد او روزا بخیر که تو کارگا

همه به هم مگفتن فقط دعا کن

با متانت یکی از بازرسا

گفت به ما دعا مویوم مو رو صدا کن


ایجوری تولید مشه تو مملکت؟

سهم کارمند دولت شیرنی ،ناهار کن


ای یکی رفت و ندا داد به بقی

گوشت قربونی بدو، از هم جدا کن


کارمندای دولتی دور کارگا

اینهو گربه شدند ،موشی فرار کن


هر کی یک تکه مکند از نون ما

نون ما آجر شد و فکر غذا کن


ما که داشتم کار ما ر مکردم

خودتان بستنشو مگن که واکن


مگن امسال ر بیا حسابی کار کن

حالا خر ر بیار باقالی بار کن


نه دیگه مسخره که نیستم یره

دولتی،رو ته کم کن برو حیا کن


برو و از فاسد و رشوه خور و بانکیها

بشین و درشتاشه از هم سوا کن


بعد بیا اینجا از ای حرفا بزن

بشنو تو حرف دلم ،دردم دوا کن


یقه اونایی که داری مُکُشی

ول کن ای گرگ این گله بعد ادعا کن


مگن امسال ر بیا حسابی کار کن

حالا خر ر بیار باقالی بار کن


ما که جامان توی بنگاه مان خوبه

برو یک فکر دیگه برا فردا کن


بعد هر معامله ی خانه

بیا سهمت ر بگیر مارِ رها کن


دولت مکرمه وقتش گذشت

این نماز قضا شده فکر قضا کن


دوباره بر نِمِگردم به او اوضای قدیم

خب میگی کار کنن تو بسمه الله کن


با حُر از کار میگی ،عاقل شدی
ما ر پیر کردی ولی فکر حالا کن


طبقه بندی: اقتصادی , فرهنگی ,
(1 نظر)
(30 بازدید)
نوشته شده توسط ح ر

چهارشنبه 13 اردیبهشت 1391 ساعت 6:52 ب.ظ
دوست دارم که دوستشون داشته باشم
ولی می دونم اگه به زبون بیارم با این رفتارهام بیشتر باعث دوری بقیه از ایشون می شم
آقا ببخشید که نتونستم خوب باشم
از خدا بخواه کمکمون کنه
این طرح هم با همه کاستی هاش تقدیم شما

امضا:
جوجه دانشجوی بسیجی

طبقه بندی: فرهنگی , مذهب , بنیادی ,
(2 نظر)
(36 بازدید)
نوشته شده توسط ح ر

یکشنبه 27 فروردین 1391 ساعت 1:3 ب.ظ
خدا رو شکر، امروز هم نگذاشتیم کسی حرف مخالف بزند.حالا بریم بخوابیم.
فکر می کنم این جمله ایست که هر شب مدیران صدا و سیما و کارمندان آن می گویند.آخر مگر ممکن است از بین ۲۰ نفر که با آنها مصاحبه می کنی همه متفق القول یک جمله را تکرار کنند و بگویند آن هم به این تابلویی
یک نفر پیدا نمی شود که مخالف نظرات نه ولی جمله دیگری و لحن دیگری برای گفتارش داشته باشد.
خبرنگار در شب عید با مردم مصاحبه می کرد.همه خوشحال ،با خنده ،تا اینجا قبول شب عید نباید خیلی مردم را ناراحت کرد.ولی همه راضی از قیمت ها....خدای من... یعنی یک نفر پیدا نشد که حداقل با یک تیکه از گرانی شکایت کند.
نمی دانم در رسانه میلی چهار نفر آدم درست حسابی پیدا نمی شوند که بگوید برادر من مردم ببخشید پپه که نیستند شما اینطور رفتار می کنید. یعنی شما خودتان ده شاهی فکر ندارید که بفهمید این سبک اطلاع رسانی نیست.
اینگونه است که حتی مذهبی ترین افراد کم کم زبان به شکایت گشوده اند. همه چیز را پنهان کنید. ماست مالی به تمام معنا.این همه اتفاق در این مملکت روی می دهد. نه تحلیلی ،نه نظر قابل توجه ای ،تنها یک سری حرف های تکراری.حیف که در این رسانه مناظرات تنها به بحث های جنجالی و بی سرانجام دارای مصرف کوتاه انتخاباتی تبدیل شده است و ذائقه مردم را عادت می دهد به جدل , بحث های بی نتیجه به جای بحث حاصل از اندیشه با سرانجام و برای انتخاب حقیقت
چقدر دلم می خواست یک خبرنگار تخصصی الکترونیک و کامپیوتر گرایش متن باز در این مملکت بود می رفت یک هفته بین یک گروه برنامه نویس و طراح ربات از سیر تا پیاز کارهایشان از نحوه خوابیدن و خوردن تا گذاشتن انگشتانشان روی کیبورد و زبان مورد استفاده هرچه قابلیت ضبط و گزارش داشت اطلاعات تخصصی جمع می کرد و یک گزارش ۶ ساعته به صورت مستند تهیه می کرد.آنوقت چه صفایی داشت نشستن پای تلوزیون چند شب متوالی و منتظر این برنامه بودن و ضبط کردن آن.حیف که  در شبکه آموزش این مملکت فقط اطلاعات مسخره ای در مورد آخرین مدل آیفون جدید و امکانات آخرین مدل تبلت سامسونگ می بینیم که در زرد ترین مجلات نیز دیده می شود و چه بسا از روی همان ها خوانده می شود.
خدا را شکر باز این شبکه های چهار و بعضی از برنامه های شبکه خبر هست و شبکه های آی فیلم و مستند و نمایش و ... اضافه شد تا حداقل تلوزیون ارزش روشن کردن داشته باشد.به امید روزی که مدیران رسانه ما بفهمند آنچه را باید .

طبقه بندی: فرهنگی , سیاسی , روزمره ,
(0 نظر)
(38 بازدید)
نوشته شده توسط ح ر

جمعه 25 فروردین 1391 ساعت 5:36 ب.ظ

حقیقت است که پایین نگه داشته شدن قیمت دلار و ارز مقدار واردات را افزایش داده و رفاه اجتماعی را پی خواهد داشت.

توجه کنید که ما ۲۱ میلیارد دلار صادرات و ۵۸ میلیارد دلار واردات داریم.

در این شرایط هر روز باید قیمت ارز های خارجی افزایش میافت. اما چرا این اتفاق نیفتاد. چرا قیمت ارز  پایین نگه داشته شد.

اگر دولت بتواند قیمت ارز و دلار را دو قیمتی نگه دارد و از طرفی افزایش قیمت های داخلی را کنترل کند می تواند واردات کالاهای لوکس و یا دارای تولید داخل مشابه را با سیاست های توزیع ارز خود سخت کند .و تولید داخلی برای این نوع محصولات را باز توزیع مناسب ارز برای ورود قطعات صنعتی آسان و تولید داخل را به صرفه کند و رونق ببخشدد.
این واقعیت است که قیمت ارز در کشور ما مصنوعی پایین نگه داشته شده بود تا حدی از رفاه اجتماعی را به قیمت واردات کالاهای خارجی به وجود آورد.حالا با این سیاست می توان فروش محصولات داخلی را درکشور های دیگر به دلیل تفاوت قیمت ارز و رقابتی کردن محصولات ایرانی افزایش داد و پایه گذار یک اقتصاد صنعتی در کشور بود.
هرچند افزایش قیمت ارز به قیمت از دست رفتن قسمتی از قدرت خرید مردم تمام می شود اما اگر این سیاست درست پیاده شود در کوتاه مدت می تواند تولید را افزایش داده و در طولانی مدت یک اقتصاد صنعتی را برای ما به ارمغان بیاورد.
اگر دولت بتواند واردات قطعات صنعتی و کالاهای ضروری را با در دسترس قرار دادن ارز ارزان قیمت راحت کند و از طرفی واردات کالاهای غیر ضروری و لوکس و یا دارای مشابه داخلی را با در دسترس قرار ندادن ارز ارزان مشکل کند می تواند تولید را رونق بخشیده و از خروج غیر ضروری ارز بکاهد.

اما چه سود که در این آشفته بازار بانکها و سودجویی و پولشویی آنها و این فساد که تمام اقتصاد را در برگرفته پیاده کردن هر نوع طرحی بسیار مشکل و تا حدی غیر ممکن می نماید.



طبقه بندی: اقتصادی , دهکده جهانی ,
(0 نظر)
(41 بازدید)
نوشته شده توسط ح ر

یکشنبه 7 اسفند 1390 ساعت 5:10 ب.ظ

نمی دانم برای معلم و استاد دانشگاه و حتی وزیر علوم و هیچ کس در آمریکا و اروپا مهم است که دانش آموزان و دانش جویان به سمت رابطه های جنسی غیر مشروع بروند یا نه؟

نمی دانم آنها وقتی برنامه تحصیلی دوازده سال تئوری برای دانش آموزان تا سن ۱۸ سال می ریختند برایشان مهم بود که این فرد با تحریک جنسی خود تا این زمان چه کند.

آیا برای آنان مهم بود که این فرد بعد از این همه سال هیچ تخصصی ندارد که بتواند از آن نانی در بیاورد.

و تازه باید به دنبال دانشگاه بدود تا بعد از آن شاید یک تخصصی پیدا کند و بتواند کاری پیدا کند.

آیا برای این دانش آموزان بدبخت به غیر از چهار تا کتاب خشک درس هایی برای چگونگی روابط و تعاملات اجتماعی در نظر گرفته شده است.

آیا او می داند بعد از ۱۸ سال عمر اگر کسی  در مکانی زد توی گوشش چه کار باید انجام دهد.

آیا برای این سیستم مهم است که این فرد در اوج نیاز های جنسی هیچ امکانی برای براورده کردن این نیاز ندارد.

نه  هنری دارد.و نه می داندچکونه با پدر و مادر و اطرافیان خود درست برخورد کند.

جایی خواندم هر طوری که شما امروز با پدر و مادر و خواهر و برادر خود رفتار می کنید قطعا در آینده با همسر خود رفتار خواهید کرد.

نمی دانم آیا یک فرد در شرایطی که نیاز دارد که کاری یاد بگیرد  نمی تواند از دوران راهنمایی یک تخصصی بخواند و تا ۱۸ سالگی ۷ سال تخصصی روی یک موضوع کار کند و بعد که به زندگیش و ازدواج و کارش رسید کتاب های متفرقه را بخواند.

بعد تا آخر عمر وقت دارد بخواند که زمین چطور به دور خورشید می چرخد.(اگر تخصصش در این زمینه نبود).بخواند حافظ چند سال عمر کرد و چه تاریخی کی و کجا به دنیا آمد .

نمی دانم این سیستم آموزشی که نمی تواند بدیهی ترین نیاز افراد را براورده کند چطور هنوز سرپاست.

نمی دانم کسی در این مملکت دلش به حال جوانانی که هر روز بیشتر بخاطر بی فکری یک عده و سیستم مسخره در تنگنا قرار دارند نمی سوزد.

جایی خواندم انسان دوست دارد فکر کند خوب است.

از طرفی جوانی که از سن ۱۵ سالگی و شاید هم زودتر غرایزش تحریک می شود و دائم به خاطر گناهانی که مرتکب می شود به او تلقین می شود که تو بد کردی بعد از یک مدت از این دین که دائم به او می گوید که تو بدی خسته می شود.

ای بابا

این دین که برای زندگی نیست

پس کجای این دین برای رفع نیاز های من در نظر گرفته شده است.

چطور من و این همه اطرافیان من و همکلاسی هایم به سمت گناه می روند.مگر همه ما می خواهیم بد باشیم.

یعنی همه اینها بد هستند.

اعتقاداتش ضعیف می شود و بعضی وقتها به سمت ادیان پاستوریزه کشیده می شود که این بدترین راه است .

در این ادیان این فرد می تواند غرایزش را تامین کند و آدم خوبی هم باشد.

شاید اگر از دوران ابتدایی کلاس های تعاملات اجتماعی اضافه شود بعد از ۱۲ ما انسان های سالم تری در جامعه داشته باشیم

شاید بعد از این مدت بیشتر فارق تحصیلان ۱۸ ساله ما دهانشان بوی شیر ندهد و مرد و زن عاقل و آماده ازدواج و قبول مسئولیت برای خودشان شده باشند.

شاید اگر از دوران راهنمایی کاری یاد بگیرند دیگر دغدغه بیکاری بعد از فارغ التحصیلی نداشته باشند.

خدا به همه ما رحم کند

منبع عکس




طبقه بندی: فرهنگی , مذهب , بنیادی ,

برچسب ها: آموزش و پرورش , ازدواج , غرب , کار ,
(4 نظر)
(73 بازدید)
نوشته شده توسط ح ر

شنبه 6 اسفند 1390 ساعت 9:42 ق.ظ

تیتر این ارسال اول قرار بود این باشه 

ایستگاه دروازه دولت یا دروازه ملت

بعد تصمیم گرفتم یک مقایسه بین مترو تهران و مشهد تو یک روز و یک ساعت تو یکی از ایستگاه های میانی داشته باشم

به هر حال می خواستم یک تصویر تهیه کنم.یک ماه مشهد بودم و یک عکس مترو مشهد داشتم داشتم می اومدم سر کار که ایستگاه دروازه دولت می خواستم سوار مترو بشم

بعد از اینکه سومین تلاشم برای سوار شدن نا موفق بود تصمیم گرفتم یک عکس بگیرم

به محض اینکه گوشیم رو بردم بالا یک مامور اومد بالای سرم و گفت چی کار می کنی

از چی عکس می گیری.عکس برداری ممنوعه

گفتم این بچه بازی ها چیه پس کو یک تابلو

گفت مگه باید همه جا تابلو بزنن تا پاک نکنی نمیزارم بری

خلاصه دو سه نفر دیگه صداشون در اومد که راست میگه باید یک تابلو باشه

من :نه اینجا نیروگاه اتمی هست راست میگه.

خلاصه بهش گفتم اگه یک تابلو عکس برداری ممنوع بهم نشون دادی من میدوم راست میگی وگرنه من یک عکس برای وبلاگم میگیرم

با هم راه افتادیم که تابلو نشونم بده

من که می دونستم تابلو در کار نیست اونم میدونست

منو برد پیش مدیر ایستگاه

مدیر ایستگاه گفت ما برای این تابلو نمی زنیم که یک عده میان با مچوز عکس میخوان بگیرن ما هم نمی تونیم برای هم توضیح بدیم که اینا مجوز دارن تابلو نمی زنیم که تناقض به وجود نیاد.

بعد اون مامور اولی گفت شاید شما این عکس رو بگذاری دشمن بفهمه شلوغه برای این موقع برنامه ریزی کنه بمب بذاره یا کار دیگه ای.

خلاصه منم دیدم این بندگان خدا کار دارند زیاد وقتشون رو نگرفتم 

ولی آخر نفهمیدم یک عکس ساده گرفتن از ازدحام جمعیت چه طور میتونه امنیت ملی رو به خطر بندازه.

چرا همه چیز رو سریع به امنیت ملی ربط میدیم ما.

راستش الان خودم هم نمی دونم این حرفی که مینزنم دارم آب به آسیاب دشمن میریزم یا حرف درستی می زنم.

ولی هیچ جوره متوجه نمی شم عکس برداری از ایستگاه شلوغ مترو چه ربطی به امنیت ملی داره.

خلاصه این تصویر از قطار شهری مشهد :

33414731365718078026.jpg




طبقه بندی: سیاسی ,

برچسب ها: امنیت ملی , تهران , مترو ,
(0 نظر)
(96 بازدید)
نوشته شده توسط ح ر

چهارشنبه 3 اسفند 1390 ساعت 12:21 ب.ظ

الان دارم از وزارت تعاون میام خسته و کوفته و بدون نتیجه

بعد از ۱ سال و ۲ ماه دویدن دنبال ثبت یک شرکت تعاونی دانش بنیان

اونم با چند تا فوق تخصص گوارش و مغز و اعصاب و استاد دانشگاه رشته آناتومی و نخبه کارشناس ارشد کام‍پبوتر و دانشجوی نمونه کشوری که از دست خود رئیس جمهور لوح تقدیر گرفته.

تا الان ۳ بار از طرح دفاع کردیم ،

آخرین بار تو معاونت علمی و فناوری ریاست جمهوری بود.

مسخرست که هر سه بار استاتیدی که اونجا بودن فقط چه چه و به به می کردند و میگفتن عالیه ولی بعد از اون که تماس می گرفتیم به ما نامه ثبت رو نمی دن.

میگن ۲ ماه بعد از عید دوباره اقدام کنید از ابتدا.

می پرسیم چرا می گن به ما گفتن نامه ندید چون برسه به مرحله وام، بانک وام نمیده صف درست شده.

میگیم آقا ما وام نمی خوایم می گن نمیشه.وقتی اومدم خونه و این خبر رو دیدم و نوشته های خبر رو با حرف های رحیم پور ازغدی در مورد نامه امام علی به حاکم اهواز مقایسه می کنم فقط ...

اونوقت ما فقط می خوایم کارمون رو شروع کنیم و نامه زدیم وام نمی خوایم فقط نامه رو بدید ما شرکتمون ثبت بشه نمیشه.

این متن خبر بدون دخل تصرف جالبه هنوز هم با ی ب س اسم ها رو معرفی می کنن.

آخه آبرو دارن بندگان خدا.درست نیست این قسمت دستورات اسلام رعایت نشه

.....................................................................................

بررسی متن کیفرخواست منتشره از کیفر خواست امیر منصور خسروی (سرکرده گروه موسوم به آریا) که در اولین جلسه دادگاه وی قرائت شد نشان دهنده دریافت رشوه های کلان از سوی برخی مدیران ارشد سیستم بانکی، بیمه مرکزی و وزارت خانه های دولتی است.
به گزارش مهر بر اساس این کیفرخواست متهم تاکنون به پرداخت بیش از 30 فقره رشوه اعتراف کرده که تا این مرحله برای ۴ مورد به شرح ذیل قرار مجرمیت صادر شده است و در سایر موارد از جمله پرداخت رشوه به محمودرضا خاوری مدیرعامل وقت بانک ملی و ده‌ها مورد دیگر پرونده مفتوح است.

از جمله موارد جالب در این مورد اخذ بیش از ۲۹۰ میلیارد تومان از یک شرکت وابسته به صندوق فولاد ایران به صورت وجه دستی ! و پرداخت رشوه به یکی از معاونین وزارت راه، یکی از معاونین وزارت صنایع و مدیرکل سابق دفتر محرابیان، مدیر دفتر بازرسی بیمه مرکزی و یکی از مدیران عامل فعلی بانکهای بزرگ خصوصی کشور است.

بر اساس اعترافات "امیر منصور" رؤسای بانک‌ها تا پول نمی‌گرفتند کار نمی‌کردند.

برخی از موارد منتشره در خصوص رشوه های پرداختی به افراد مهم به این شرح است:

1- پرداخت مبلغ 9 میلیارد ریال به آقای «خ.الف» رئیس سازمان ایمیدرو و معاون وزیر صنعت، معدن و تجارت که متهم ردیف نهم پرونده است با همکاری و وساطت آقای «ع.ر» متهم ردیف دهم پرونده

-2 500 میلیون تومان به آقای "ش" مدیرعامل فعلی یکی از بانک‌ها از طریق «ح.س»

3- مبلغ 202 هزار یورو و همچنین 800 میلیون ریال به «م.الف» یکی از معاونین وزیر راه و ترابری با وساطت «الف.گ».

4- پرداخت یک میلیون دلار به آقای "ف.م" مسئول یکی از وزارتخانه‌های اقتصادی مهم درخصوص سپرده کردن پول در بانک

5- پرداخت 550 میلیون ریال به آقای «ع.ب» رئیس وقت بانک پارسیان شعبه پامنار و رئیس فعلی بانک تات شعبه بازار مبل 2.

6- پرداخت مبلغ 266 هزار دلار در یک نوبت و 350 میلیون ریال در نوبت دیگر به آقای «ش.ر» یکی از مسئولان ارشد وزارت راه و ترابری

7- پرداخت مبلغ 168 هزار یورو به آقای «ع.الف» مدیرکل راه و ترابری یکی از شهرستان‌ها با وساطت «الف.گ

8- پرداخت رشوه به کارکنان بانک ملی شعبه مرکزی کیش و بانک صادرات اهواز از قرار مبلغ 24 میلیارد و 500 میلیون ریال به آقای «س.ک» رئیس شعبه گروه ملی بانک صادرات اهواز.

9- همکاری آقای ف رئیس دفتر بازرسی بیمه مرکزی در دریافت رشوه یکی از متهمان. او هم برای سپرده کردن پول در بانک ملی حدود 300 میلیون تومان گرفته است.

10- پرداخت رشوه برای تاسیس بانک آریا توسط آقایان «ع.الف» و «ع.د» که همه هماهنگی‌ها توسط آقای «الف» معاون یکی از وزارتخانه‌ها بود که در قبال گرفتن یک مرحله پول به مبلغ 200 الی 300 میلیون تومانی و 5 درصد بانک آریا

11- پرداخت رشوه برای خرید ۴ شرکت از سازمان خصوصی‌سازی با روابط آقای د و گ که علی‌رغم نداشتن سرمایه این مهم صورت پذیرفته است. از قبیل گروه‌های فولاد ۹۳ میلیارد تومان خط و ابنیه ۱۲۵ میلیارد تومان - فولاد اکسید ۱۵۳ میلیارد تومان ماشین‌سازی لرستان با بدهی به سازمان گسترش ۱۵ میلیارد تومان- تأسیس بانک آریا ۱۵۰ میلیارد تومان که جمعاً حدود ۶۰۰ میلیارد تومان می‌شود.

منبع

گر حکم شود که مست گیرند

در شهر هر آنکه هست گیرند


طبقه بندی: اقتصادی , فرهنگی , سیاسی ,
(0 نظر)
(143 بازدید)
نوشته شده توسط ح ر

جمعه 7 بهمن 1390 ساعت 10:55 ب.ظ

این روزها تقریبا عدم توفیق احمدی نژاد در موضوع کاهش سود بانکی موضوعی که از همان اوایل انتخابات ۸۴ یکی از دغدغه ها و شعار های انتخاباتی احمدی نژاد بود  بر کسی پوشیده نیست. 

متاسفانه سیاست های پولی و مالی او از یک انسجام کافی برخوردار نیست .

هرچند در این میان تقصیر را نمی توان بر گردن او و همراهانش در دولت انداخت.(البته به استثنای بی کفایتی رئیس بانک مرکزی )

تقریبا هیچ کس در این مملکت مدلی برای اداره اقتصاد کشور ندارد.

مدلی  داخلی که بر روی کاغذ آمده باشد و در قالب فرمول ها ارائه شود و بتوان آن را بررسی کرد.

تمامی اساتید و دانشگاهیان ما نیز هر چه می خوانند و می دانند از مکتب ها و تجربیات غربی ها در این حوزه است.

غربی که خود امروز سخت گرفتار است و در به در دنبال راه حل.

هر چند گروهی سعی می کنند در این میان از میان مدل های غربی مدلی مناسب این سرزمین انتخاب کنند که هرچه کوتاه و بلند می کنند نمی شود و این لباس به تن این سرزمین نمی آیند.

این همه را گفتیم که بگوییم ای کاش احمدی نژاد به این سود بانکی از اول کاری نداشت.

قبل از او هرکس در مورد کاهش سود بانکی صحبت می کردند عده ای می گفتند نمی شود.

بعد از این اتفاق دوباره آن عده شروع کرده اند که دیدید گفتیم نمی شود.

و بعد از او هر کسی بیاید و درباره این موضوع صجبت کند این عده که در همه جا یافت می شوند و اعتماد به نفسشان با این اتفاقات اخیر تقویت شده جلوی هر اقدامی را خواهند گرفت.

بهتر است که در این باره خود احمدی نژآد دوباره شروع کند و عقب ننشیند.

رستمی می خواهد درست کردن این اقتصاد ولوشو



طبقه بندی: اقتصادی ,
(0 نظر)
(77 بازدید)
نوشته شده توسط ح ر

یکشنبه 4 دی 1390 ساعت 8:11 ب.ظ
نمی دانم تا کی باید نگران این باشیم که فلان ویروس به سیستم های اداری موسسات دولتی سازمانی امنیتی و  اطلاعاتی ما نفوذ کرده یا نه.
آیا این موضوع کمتر از انفجار یک بمب آرامش مردم را به هم میزند.

آن روزگار که این همه متخصص دور هم جمع شدند و این سازه های عظیم و پیچیده را طراحی می کردند یک متخصص رایانه درست و درمان پیدا نمی شد که بگوید باید سیستم ها را بومی سازی کرد و نمی توان تاسیسات به این مهمی را بر پایه نرم افزار و سخت افزار های غربی بنا نهاد.

گیریم که آن زمان از سیستم ها و نرم افزار های شرکت زیمنس برای این کار استفاده می شد و دست ما بسته بود.

هر چند این موضوع تنها شامل حال فعالیت های اتمی نمی شود.
سالهاست که بحث سیستم عامل ملی تنها در روزنامه ها و رسانه ها دیده میشود و خبری از آن نیست و در این مدت ما هر روز وابسته تر  به سیستم عامل ویندوز می شویم.
اکثر به اصطلاح متخصصان رایانه ما در دانشگاه ها تنها سیستم عاملی که می شناسند ویندوز است و تنها زبان هایی که یاد گرفته اند دات نت و ای اس پی است و بیشتر سایتهای اداری ما با شیر پوینت و امسال آن که سیستم های مدیریت محتوای تولید مایکروسافت است ایجاد شده اند.در این میان امنیت داده ها چه معنایی می دهد و دیگر چه جکی است خدا می داند و باز خدا می داند که یک مختصص درست درمان در این مملکت در زمینه علوم رایانه پیدا نمی شود که احساس خطر کند و این موضوع را به مسئولین گوشزد کند و در قرار داد نرم افزار ها بستر ها را بر روی سیستم عامل های متن باز و زبان های برنامه نویسی متن باز قرار دهد.
آیا اکنون وقت آن نرسیده تا سازمان هایی مانند مرکز دفاع سایبری وزارت دفاع که بارها در اخبار اسم آن را شنیده ایم به یاری سازمان انرژی اتمی بشتابند و شروع به طراحی سامانه های کنترلی و عملیاتی بر روی سیستم عاملی بومی یا متن باز مانند لینوکس و یونکس و خانواده ایکس ها نمایند تا ما هم برای همیشه از شر اخبار اینگونه ویروس ها و بدافزار ها حد اقل در زمینه برنامه های هسته ای خلاص شویم.
هرچند به نتیجه رسیدن این کار به سالها زمان احتیاج دارد و این درخت امروز و فردا به ثمر نمی نشیند اما یک روز تعلل در این امر نیز به ضرر ماست.


طبقه بندی: سیاسی ,

برچسب ها: ویروس ,
(0 نظر)
(127 بازدید)
نوشته شده توسط ح ر

سه شنبه 29 آذر 1390 ساعت 3:18 ب.ظ
یک شخصیت انیمیشنی که وجود خارجی نداره
79033825572838378756.jpg
بیارش تو یک بازی یا انیمیشن
اول اون کسی که میخواد باهاش بازی کنه یا ببینه رو باهاش همراه کن
بعد با خودت هر جایی که می خوای ببرش
می خوای اون کاراکتر رو خار کن می خوای بزرگش کن
می خوای ناجیش کن و یا نه جانیش کن
می خوای ولایت مدارش کن یا نه سبزش کن
هیچ وقت هم دنیای واقعی حرفی مخالف نظراتت نمی زنه
هر زمان هم که حرف جدیدی داشتی که به نظرت باید شنیده بشه بیارش تو صحنه
حرفت رو بزن البته هنرمندانه
هیچ کس هم مشکلی نداره
حالا هر حرفی که میخوای
چرا ما نداریم
چرا چند از این شخصیت های کارتونی نمی سازیم و تا چند سال بچه های خودمون رو باهاش سرگرم نمی کنیم. هر روز یک خبر ازش نمیگذاریم تو خبرگذاری هامون . هر روز یک ماجرای جدید براش درست نمی کنیم.بچه هامون رو برای خودمون نگه داریم.چرا تو خونه خواهر زاده ها و برادر زاده هامون اسپایدر من و انواع مختلف من های دیگه است.چرا چند تا از این شخصیت ها برای هر رده سنی درست نمی کنیم.(از خردسالی تا جوانی)
ماهواره می تونیم بفرستیم فضا شخصیت کارتونی نمی تونیم درست کنیم
یک بنده خدایی می گفت ماها فکر می کنیم درست کردن یک ساختمون سخت تر از درست کردن یک جامعه است.
گفتم چطور
گفت آخه نگاه کن سیستم دبیرستانیمون رو همه باهوش ها میرن ریاضی و تجربی کم بهره ها میرن انسانی(به کسی بر نخوره رشته خودم هم انسانی بوده.این قضیه نسبیه.البته نسبت بالا .منظورش منو شما نبودیم)
بعد حرف دیگه ای زد که به نظرم خیلی جالب بود
گفت :جنگ فرهنگی ما مثل اولای جنگ می مونه
اونطرف عراق با تجهیزات کامل اینطرف بنی صدر ها
می خواست بگه ما برای این موفق نیستیم تو این حوزه که فرهنگی هامون مثل بنی صدر می مونند
با بنی صدر که نمیشه رفت جنگ دشمن
به هر حال
فکر نکنم از این فرهنگی های ما بخاری در این رابطه بلند شه
اگر می شد یک مسابقه گذاشت تو این زمینه اونوقت معلوم می شد چه هنر هایی تو این زمینه وجود داره

البته نه صرف برگزاری مسابقه

یک هدفی توش باشه و یک چیزی از توش در بیاد

نمی دونم یک کار ها اولویت چندم ماست

طبقه بندی: فرهنگی ,

برچسب ها: جنگ فرهنگی , ناتوی فرهنگی ,
(0 نظر)
(68 بازدید)
نوشته شده توسط ح ر

سه شنبه 29 آذر 1390 ساعت 2:9 ب.ظ

شاه کلید تمامی مشکلات ما در این اقتصاد ول وشو چیست.

به نظرتون میشه برای تمامی مشکلات زیر یک راه حل کلی داد.

چرا همه دلالند؛چرا هیچ کس به فکر تولید داخلی نیست.چرا جلوی واردات بی رویه گرفته نمی شود.مگر در اقتصاد اسلامی معامله ای که به ضرر جامعه مسلمین تمام شود با کفار حرام نیست.

چرا شرکت ها ورشکسته می شوند؛چرا بانک ها هر روز بزرگ تر می شوند و کارخانه ها و کارگاه ها کمتر.

چرا مزد اصلی زحمت هر روزه هزاران کارگر و کارمند و مهندس و ... به جیب عده ای قلیل سرمایه دار می رود و حاصل زحمت این افراد تنها یک دست مزد بخور و نمیر است.

چرا پرسنل شرکت ها هیچ مسئولیت پذیری نسبت به کار خود ندارند.

چرا فاصله طبقاتی شدید به وجود می آید.


حالا یک جواب کلی برای تمامی سوالات بالا

ارزش قرار دادن کار به جای پول

اقتصاد اسلامی با محور قرار دادن کار به عنوان ارزش تحقق میابد.

دوباره

کار باید ارزش قرار بگیره نه سرمایه

اگر شما از فضا آمده باشید و به شما بگویند در زمین ۵۰ مهندس کارشناسی کارشناسی ارشد و دکترا برای یک سرمایه دار مدرک ۵ دبستانی (مدرکش مهم نیست شاید هم دکتری مهم این است که برای یک نفر) کار می کنند. و تمامی در آمد آنان به غیر از مقدار کمی از آن به جیب آن سرمایه دار می رود حتما شاخ در می آورید.

یعنی چه طور می شود . مگر امکان دارد.چرا باید این کار را بکنند.چرا باید برای آن مرد یا زن کار کنند .مگر خودشان نمی توانند این کار را انجام بدهند و حاصلش را برای خودشان بردارند.

مگر خودشان نمی توانند با هم بنشینند و یک مدیر از میان خودشان برای خودشان انتخاب کنند تا نماینده شان باشد برای قرار دادها حال هر کس به کار خودش برسد و حاصل را برای خودشان بردارند. آخر مگر این همه مهندس و دکتر ابله یک جا پیدا می شود.

اما عمری است که ما این گونه داریم زندگی می کنیم.

اگر کار سود ده بود که آنها سود اصلی را بر می دارند و ته مانده اش را برای ما می گذارند.ما هم می گوییم گور بابایشان.پس شرکت دیگر سود ده نمی باشد.حالا آنها کار را تعطیل می کنند. پولشان را می برند در کار دیگری که سود آنچنانی برایشان داشته باشد و یک عده کارمند دیگر را استثمار می کنند.

و ما می مانیم و در به در دنبال کار.یک کار دیگر پیدا می کنیم و این بار مستثمره(بر وزن مستعمره) یکی دیگر می شویم. شرکت سود ده است اما این بار نمی گوییم گور بابایشان(ته مانده مان را می گیریم و صدایمان در نمی آید.)کارمان را می کنیم.(آخر زن و بچه خرج دارد قسط ها عقب می افتد و سند خانه گرو است و نمی شود زیاد بیکار ماند).

البته در حد ورشکسته نشدن شرکت و توانایی شرکت برای تامین حقوقمان. و صاحب هم هر روز به کلاس های بهره وری می رود و کتاب می خواند و به این فکر می کند چطور بیشتر از ما کار بکشد و سودش را بیشتر کند و تا الان بدبختانه موفق هم بوده.

و این می شود دنیای ما (پسر صاحب شرکت بزرگ می شود و یاد می گیرد چطور استثمار کند و البته پسر ما هم و البته او از پدرش یاد می گیرد چطور تحت استثمار زندگی کند.

سکه گران می شود.صاحب می بیند هر کار کند نمی تواند به اندازه آن از شرکت سود در بیاورد.

پول را می دهد به پسرش که برو سکه بخر ۲۰۰۰ عدد(یک نفره و نه با ۳۹۹ نفر دیگر).

تصویری از تلاش پسر صاحب برای خرید سکه.


64340401630070114607.jpg

دنبال چی می گردید(پسر صاحب داخل هم نیست چه برسه بیرون. تلفنی داره سفارش میده)

البته ما هم چلاق نیستیم فردا را مرخصی میگیریم می رویم و با سرمایه مان و شاه پسر و مادر معظمه و دختر مکرمه ۲۰ عدد(هر نفر ۵ عدد) سکه بخریم تا شاید سرمایه دار شویم.

تصویر ما در حال خرید سکه


02754757198460997583.jpg

البته ما اون جلو تشریف داریم درست دیده نمی شویم.

سکه ها را که می فروشیم پول زیادی نصیبمان نمی شود. فقط در یک صبح تا بعد از ظهر به اندازه یک ماه حقوقمان.بد نیست.سر کار هم حالا حواسمان به قیمت دلار است.القصه آخر سر این ماجرا هنوز مشخص نیست.نمی دانم آخر سر وقتی بشینیم حساب کتاب کنیم عمرمان را چه کرده ایم چه در بیاید از درونش هرچه باشد از صاحب بدتر نیست.خلاصه ماجرا اینکه مسجد سر محل را خراب کرده اند و جایش بانک ساخته اند.

تا شاید کمک بیشتری بکنند به جهاد و اقتصاد اسلامی.

.........

پی نوشت:

بعد از سالها

تازه جهانیان متوجه ظلمی که در حقشان با این سیستم سرمایه محور می شود شده اند اما ما هنوز متوجه نشده ایم

پی نوشت ۲:

شاید یکی بگوید چرا خودتان آن کار دیگر را نمی کنید

در جواب باید بگویم تازه

رشته خودمان هم مدیریت آن هم از نوع بازرگانی است . همه این ها را فوت آبیم.

اما شرایط کشور ما را به این سوء هدایت کرده

درست مثل ازدواج(چند درصد جوانان کشور دوست ندارند زود ازدواج کنند. چرا سن ازدواج اینهمه بالا رفته.تبلیغات دروغین و غلط انداز و سیاست های نابخردانه)

ما را هم روزگار به این وضع انداخته(البته آن موقع نمی دانستیم که اینهایی که الان گفتیم یعنی چی تازه کم کم  داریم خودمان می فهمیم)

پی نوشت ۳:

داستان خرید سکه ما واقعی نبود.البته فعلا



طبقه بندی: اقتصادی , روزمره ,

برچسب ها: اقتصاد اسلامی ,
(0 نظر)
(100 بازدید)
نوشته شده توسط ح ر

یکشنبه 27 آذر 1390 ساعت 11:24 ب.ظ
اول به این تصویر نگاه کنید و بگید چه برداشتی ازش دارید
90712202738973557858.jpg
حالا به این قسمت تصویر توجه کنید
88007401005320665082.jpg
بازم چیزی متوجه نشدید
یعنی اینقدر موضوع بی اهمیته.
این خانم رو نگاه کنید. موهاش بیرونه
وقتی می گن می خواد ابروش رو درست کنه میزنه چشمش رو کور می کنه به این میگن
می خواد فرهنگ استفاده از وسایل حمل و نقل عمومی رو ترویج کنه
بی حجابی رو ترویج می کنه
حالا فهمیدید چرا اینهمه مشکل داریم ما
این همه آدم تو قسمت فرهنگی شهرداری این پوستر ها از زیر دستشون رد شده یکه ندیده خانمه بد حجاب تشریف دارن
آخه اونجا هم یه چیز عادیه
آیت‌الله جوادی‌:بی‌تفاوتان به‌بد‌حجابی گناهکارند
............
البته یک موضوع نباید نادیده گرفته بشه در رابطه محیط مترو برای محرم به نظر سنگ تموم گذاشتن
مخصوصا متن های نوشته شده خیلی عمیق و درست حسابی بود


69316788158422309848.jpg

طبقه بندی: فرهنگی , روزمره ,

برچسب ها: ترویج بد حجابی , شهرداری , کاریکاتور ,
(0 نظر)
(316 بازدید)
نوشته شده توسط ح ر
  بازدید کل: 4219   بازدید امروز: 21   بازدید یک ماه اخیر: 555